
رمزگشایی از یک تحلیل در مورد قیام ایران
محمد قرایی ۹ بهمن۱۴۰۴
بسیار ضروری است که وقتی ملتی برای تغییر به قیام برمیخیزد، ناظران به تحلیل و تفسیر آن بپردازند. این، رویکردی مفید و ضروری و مستلزم تکیه بر اصول علمی جامعه شناسی و اتکاة به آمار دقیق و مستند بهویژه داشتن اطلاعات کافی درمورد هر بخش از قیام کنندگان و نمایندگان قشرها و اجزاء آن ملت است. اهمیت این دقت درست در هنگامة اوجگیری قیام مردم بسیار بیشتر است، زیرا در همین بحبوحه است که مدعیانی پیدا میشوند که در بازی با اصطلاحها و عبارات و تعاریف، گندم نمایی و جو فروشی میکنند
در یکی از تحلیلهای شگفت این روزها، با استفاده از مبهم بودن تعریف ومعنای پدیدة «نسل زد» تلاش شده نیات و اهداف یک جریان خاص از زبان این نسل بیان شود. در این تحلیل تمامی نیروهای جامعه در یکسو نهاده شده و در مقابل ادعا شده است که «نسل زد» دیگر این نیروها و اهداف آنان را نمی خواهد!! و در تمام تحلیل به رمزگشایی از چیزی بنام « اقبال معترضان داخل ایران به رضاپهلوی» پرداخته شده.
در حالی که از همان ابتدا میتوان پرسید نسل زد چه تعریفی دارد؟ البته نسل زد تعریف و منشأ فرهنگی و جامعه شناسانة خاص خودش را دارد، اما اگر با همان نگاه عامیانه و سطحی که دراین قبیل نوشته ها دیده میشود بگوییم این نام به آخرین نسل از زادگان یک ملت گفته میشود آنگاه این نسل میتواند مطابق طبقات مختلف جامعه مثل ثروتمند و متوسط و فقیر، انواع قشرها داشته باشد؛ مثل نسل زد ثروتمند. نسل زد متوسط، نسل زد فقیر، نسل زد ملیت کرد یا لر یا ترکمن، نسل زد مذهبی. نسل زد........
اگر نسل زد را « نسلی که با گوشی به دنیا آمده و زندگی کرده» تعریف کنیم باز نمیتوانیم به یک بافت یکسان که ویژگیها و مرام مشخصی داشته باشد، برسیم و بگوییم که این نسل فلان عقیده را دارد و به فلان فرد متمایل است.
به راستی با کدام مبنای علمی از «نسل زد» با تلقی یک حزب یا سازمان که عقیده و خواست معینی صحبت شده؟ چگونه برای نسلی به این گستردگی، تمایلات مشخصی معین شده؟ این تمایلات در کجا اعلام عمومی شدهاند. بیانیهی اعلام شدهی نسل زد کجا منتشر شده؟ با کدام مستندات؟
همهی اینها در حالیست که مستنداتی دقیق و اثباتکردنی از جعل و صداگذاری بر فیلمهای تظاهرات مردم دیدهایم که شعار مردم از آن برداشته شده و شعاری دیگر به نفع همین فرد مذکور جایگزین شده است؛ یا خبرهای مستندی از درون نظام آخوندی خواندهایم که شماری بسیجی یا پاسدار را در میان جمعیتی نفوذ داده باشند تا شعار به نفع پهلوی بدهند.
اینگونه تجزیه و تحلیل غیر علمی ما را به مبنا و ریشهی بقیهی ادعاهای اینگونه تحلیلها رهنمون میشود ازجمله این ادعا که : (در کف خیابانهای ایران انقضای تاریخی گفتمانهایی چون «آرمانخواهی ضدغربی»، «اصلاحطلبی بیفرجام»، «اسلامگرایی و لکنت در برابر آزادی و سکولاریسم»، «جمهوریخواهی خارجنشین»، «ملیگرایی ناسیونالیست» و «جنبشهای قومی و منطقهای» اعلام شده؟!!!)
یا این ادعا که: (برای گروهی از نسل زد و طبقه متوسط معترض، «غربگرایی»، «آزادیهای فردی» و «سکولاریسم بیلکنتِ» رضا پهلوی، بسیار جذابتر از نظریات پیچیده فعالان سیاسی کهنهکار است).
سپس، ادعاها و برچسبها و تعیینتکلیفهای متعددی بهگونهای رگباری ردیف شدهاند، همه بر اساس همان ادعای اثبات نشدهی اقبال از یک فرد، آن هم توسط نسل گسترده ای که به جای یک حزب سیاسی به ناگهان به میدان آمده و مانند یک دنکیشوت قدرتمند با یک ضربت، تمامی نیروهای سابقه دار و دارای تاریخچه و پایگاه اجتماعی مشخص و افکار و مواضع اعلام شده را از میدان به در میکند؟!!!
در مورد این گونه تحلیل میتوان پرسشهای بیشتری هم کرد. از جمله این که: آیا جوانان شورشگری که در نقش پیشتاز صحنههای قیام حضورداشتند و بسیاری جان باخته یا بازداشت و دستگیر شده اند و مشخص است که به چه بخشی از اپوزیسیون گرایش دارند جزو نسل زد محسوب شدهاند؟ اگر اینطور باشد این خود یک شاهکار دیگر تحلیلنویسان است که با یک چرخش قلم بخش بزرگی از نیروهای کارآمد قیام را سرقت نموده به خیل متمایلان به یک فرد افزودهاست.
از این پایه ها یا پاهای چوبین بیتمکین در این مقاله میتوان بسیار گفت. اما برخی عبارات که در همین تحلیلها نوشته میشود کلیدهای «رمزگشای» اهداف تحلیلگر را به دست میدهد.
بخصوص آنجا که ادعا میشود که گویا هدف این قیام تنها بهبود اقتصاد کشور است! یعنی به ناگهان خواست آزادی، و برقراری دموکراسی از خاطر مردم ایران فراموش شدهاند و تنها به «اقتصاد و زندگی خوب» بسنده شده. سپس به تمامی نیروهای جامعه و اپوزیسیون، شامل «چپهای تندرو و اصلاحطلبان تا ملی-مذهبیها و جمهوریخواهان» یک لقب «کلاسیک» داده میشود و ادعا میشود که (ریشههای فکری گروههای کلاسیک! در «استکبارستیزی»، «اسرائیلستیزی» و «هویتگرایی بومی» یا «ایدهآلیسم ضد سرمایهداری» مانع از آن میشود که نسخهای شفابخش برای اقتصاد درهمشکسته ایران بپیچند.».
در همین عبارت نیز چندین ادعای اثبات نشده دیده میشود:
-لقب کلاسیک برای مجموعه ای از نیروهای جامعه!!!.
-«نسخهی شفابخش» برای راه حل مقاله!!!
-محکوم و خطانامیدن «استکبارستیزی، یا هویت گرایی بومی، یا ایدهآلیسم ضدسرمایهداری»، با فرض این که همهی این گرایشها در گروههای ذکر شده وجود داشته باشد!!.
- این که «گروههای کلاسیک، درگیر پارادوکسهای حلنشدنی هستند و با استانداردهای زندگی مدرن همخوانی ندارند!!»
این برچسبها در ادامهی مقاله بارها بدون احساس نیازی به اثبات آنها، به اشکال مختلف مثل «گفتمانهای درجازننده» به تمامی نیروهای غیر از «نسل زد»، اطلاق شده.
همهی این مقدمات و ادعاها و برچسبها که پشت هم چیده میشود خواننده را حساس میکند که راستی، آن هدف مطلوب و آن نسخهی راهگشا که میخواهد با استفاده از «نسل زد» در ذهن خواننده جا بیندازد چیست؟
پیدا کردن این هدف اما، کار بسیار آسانی است. چون همین که خواست «آزادی» و «استقلال» از اهداف ملت ایران حذف میشود و به جای آن چیزهایی مانند « لغو تحریمها» یا «مدل بازسازی طبقه متوسطی» با هدف رفاه اقتصادی نشانده میشود باید احساس خطر کرد. تحلیلگران اینگونه مقالههای یکسویه خواست اصلی مردم و مقاومت مردم یعنی آزادی و دموکراسی را کنار میگذارند و در تحلیل خود نیز همین عملکرد ضددموکراتیک را با حذف یا برچسب زدن به آنها نشان میدهند اصل وحدت نیروها را مخدوش میکنند. در حالی که رویکرد دموکراتیک، پایهاش بر آزادیها نهاده می شود. و با محور قراردادن آزادی و دموکراسی در مرکز خواست مردم میتوان همة نیروها و اقشار و احزاب جامعه را گرد هم آورد وهمچنین نه تنها نسل «زد» بلکه همه نسل های گذشته و حال و آینده را به مقصود رساند..
به زبان دیگر از تحلیلی که با حذف «آزادی و استقلال» و با استفادة ابزاری از یتیمی بنام «نسل زد» -که واقعا در این قیام با شور و شوق و انگیزهی بسیار برای آزادی به میدان آمده- میخواهد فرد و نیروی مشخص تمامیت خواهی رابر موجهای قیام مردم و از جمله خروشهای همین نسل زد سوار کند چنین برمیآید که کسانی در کمین نشستهاند تا راه استقرار دموکراسی واقعی مبتنی بر رأی و نظر اقشار و اجزاء تمامی ملت، یک حکومت وابسته را در ایران باز کنند.
به بیان دیگر، معنای دیگر این که بگوییم مردم تنها بهبود وضع زندگی اقتصادی خود را میخواهند، این است که «آزادی» نمیخواهند!، استقلال نمیخواهند!، و معنای دقیقتر این «نمیخواهندها» این است که نوعی استبداد و دیکتاتوری وابسته میخواهند، به یاد بیاوریم که خمینی نیز بارها گفت «مردم اسلام عزیز را میخواهند»، و منظورش از بیان این اسلام این بود که بعدا بتواند یک دیکتاتوری مطلق را مسلط کند. امروز هم این نیت پنهانشده در پس «رفاه اقتصادی» و ارتباط با جهان آزاد و بازگشت سرمایه و... حیلهایست خام خیالانه تا با الگوی خمینی پس از سرقت رهبری از همان ملتی که برخاسته و از همان «نسل زد»ی که از زبان او سوء استفاده شده برای ایجاد یک دیکتاتوری و اختناق و سرکوب دوباره انتقام بگیرند.

