سپرکردیم سینه، پیشِ کولاک
خطر کردیم در خنجرْگَهِ خاک
فشرده پای را چون کاوه برخاک
نترسیدیم از گلزخمِ ضحاک
مگر دریادلی داند که ما را
چه توفانهاست در این قلب صدچاک
***
گر جان بدهیم جملگی دراین راه
وز پیکر ما بجا نماند جز آه
زان آه خروش فتح ما را شنوید
لا حول و لا قوتَ الا بالله
***
با جان به مصاف جانیان آمده ایم
تا لحظة فتح پرتوان آمده ایم
گفتیم بجنگ تا بجنگیم ای خصم
جانانه به جنگ جانیان آمده ایم
***
درک کن قدر دویدن، در بیابانهای عشق
غرقه گشتن درخروش موج طوفانهای عشق
درک کن ای جان صفای وصل با معبود را
بر دل دریا زدن درقلب عصیانهای عشق
***
مهمان به درِ خانه زد ایران
برخیز و به رویش بگشا در
از بهر نثار قدم او
قربانی خود بهر فدا بر
درمان جراحات تو با اوست
این درد به درگاه دوا بر
***
آزادی اگر مرهم درد است
ایرانی اگر اهل نبرد است
قربان رهایی بکند جان
کان مشعله این ره سرد است
***
آن که پیش زندگی زانو نزد
پشت مرگ از همت خود بشکند
گر فدا فرهنگ انسانها شود
واژه انسان به انسان می سزد
هرچه در صندوق دل داری بده
تا زدل عطر گل ایمان وزد
میزبان عشق و آزادی شوید
میهمان از جاده قربان رسد
***
به آسمان وطن، برق خشم، شعله کشید
ز ابر شهر خروش و شتاب می بارد
به شیخ و شحنه بگو ترس خلق، دیگر ریخت
ز آسمان وزمین انقلاب می بارد