
خندیدن همراه با نفرت
در حدیث سنگ گذاشتن زاکانی بر مزار نیمای ما
به یقین یکی از ننگ آورترین چیزها برای هنر و هنرمند این است که ارتجاع و ریاکاری بخواهد خود را به آن بچسباند و باصطلاح نمایش حمایت از هنر و شعر به خود بگیرد.
به راستی سالهاست که روح نیمایوشیج دارد رنج می کشد. بخصوص هر بار که خامنه ای با یک عده شعرباف می نشیند تا مدحیه های آنان را گوش کند.
حالا هم زاکانی با خود گفته است وقتی ولی فقیه اینچنین در تلاش است که از شعر وآبروی شعر بهره برداری کند ما که دستمان مثل او چلاق نیست. این بوده که رفته از مزار نیمای بزرگ، آن چنان سوء استفاده را بکند. کاری که همه را به خندیدن همراه با نفرت واداشته است.
اما این زبونان بی فرهنگ نمی دانند که بر ساحت کبریای شعر و هنر گردی از این دوران ارتجاع و این اداهای آخوندی نخواهد نشست.
اگر نیما نیست خوشبختانه ما رهپویان او هستیم تا با دل به درد آمده از این توهین به نیما بنویسیم:
کلاه خویشتن در معرض باد
بهنگام فرود از دره
این برباد ده ایران ما را بدتر از چنگیز
- آخوندان-
چه رسوا
بر مزار آن پدر، آن پیر راه آموز شعر ناب
چنان بوزینه می ریزند
ز دیده اشک تمساحان
ولیکن
این بنای پر شکوه سرکش شعر و هنر را
گرد ننشیند
ز ننگ دشمنان شعر ناب درد و بیداری
وطن، بیدار میخندد
براین کردارهای واپسین دمهای دجالان.
محمد قرایی (م. شوق)